دست جعفر فرجی از اول شُل بود
نوشته شده به وسیله ی امیرناصری در تاریخ 20/9/90:: 11:31 عصر
جعقرآقای فرجی این قدر برای ما بچه های ستاد دکتر عزیز بود که وقتی به فرمانداری شهر ری انتخاب شد بچه ها افتخار می کردند که فردی از جنس خودشان به مسند خدمتگزاری رسیده است و همواره بچه ها برای موفقیت ایشان دعا می کردند. در این اواخر این برادر عزیز به جمع منتقدات دولت پیوست و در نشست های رسانه ای خود از همکاران رئیس جمهور بشدت انتقاد کرد و طبیعی است که اگر مسؤلی به رأس هرم قدرت اعتقاد نداشته باشد باید داوطلبانه جای خود را به کسی که اعتقاد دارد بسپارد و گرنه از منظر اخلاقی آن مسؤلیت غصبی به حساب می آید.
بنده از دیر باز این عزیز را از نوشتجات وبلاگ ایشان(بی قرار) می شناختم و بدون استثنا همه مطالب ایشان را خوانده ام . از میان مطالب وبلاگ ایشان چند پست از همه پست های دیگر خواندنی تر و قابل تأمل تر به نظر میرسید مطلبی با عنوان «قرار بعدی را در قدس می گذاریم» (http://faraj14.blogfa.com/post-8.aspx) که در تاریخ 24 دی ماه 1387 نگاشته شده است از جذابیت بیشتری برحوردار است. آقای فرجی در این نوشته با نگاهی به تحولات منطقه خاورمیانه و حادثه انقلاب اسلامی سعی می کند با بررسی روایی و تاریخی به مخاطب مفهوم قرب ظهور امام عصر علیه السلام را منتقل کند و سرانجام با ذکر چند خاطره از سید حسن نصرالله در مورد تحقق بشارت ها و وعده های مقام معظم رهبری در مورد پیروزی محور مقاومت در منطقه به برداشت آخر می رسد:
«برداشت آخر : خاطره ای از دکتر احمدی نژاد
هنوز نظرسنجی ها عدد 2 درصد را نشان می دادند . مضطرب بودم و نگران . آقای احمدی نژاد گفتند که فلان روز بعد پاستور می بینمت . با یقین می گفت و نسبت به حرف خود شکی نداشت مثل همیشه ...
انتخابات تمام شد . او را دیدم .
گفت یادت می آید با هم پاستور قرار گذاشتیم .گفتم مثل یک رویا بود .
گفت قرار بعدی را بگذاریم . گفتم ما پای کاریم ان شاءالله .
گفت ان شاءالله توی قدس همدیگر را خواهیم دید . دست داد ولی دستم شل شده بود محکم گرفت و گفت : مطمئن باش آن روز را خواهیم دید . »
آقای فرجی این مطلب را زمانی نوشته بود که هنوز از نویسندگان و فعالان «ظهور بسیار نزدیک است» خبری نبود. البته مطالبی که در مورد دکتر احمدی نژاد نوشته اند آنقدر صریح و عریان است که بنده به دلیل واهمه از خطر فیلترینگ از ذکر آن خودداری می نمایم ولی خوانندگان را به وبلاگ ایشان ارجاع می دهم.
آنچه که محرک اصلی بنده برای نوشتن مطلب و یادآوری این نکته بود، این است که:
برادر عزیز آقای فرجی عزیز! خیلی از دوستانی که هم اکنون علی رغم تخریبهای شدید دوستان حضرتعالی در طی این مدت هشت ماه علیه دولت هنوز بر عهدی که با دکتر نبسته اند، به دکتر وفادار مانده اند/ ما از دکتر چنین وعده ای را ندیدیم ولی ایشان را باور کردیم و به راهی که ایشان در آن قرار گرفته اند اعتقاد پیدا کرده ایم. اما شما و دوستان نزدیک به حضرتعالی که با دکتر پیمان بستید و خود نیز شاهد تحقق بخشی از این وعده ها بودید چطور عهدشکنی کردید؟آیا هنوز احتمال نمی دهید که دکتر باز هم وعده هایش محقق خواهد شد؟ برای آن روز نیز دلیلی آماده کرده اید؟به این زودی به دکتر و راهش شک کردید؟ اگر دکتر در قدس دنبال شما بگردد و شما را پیدا نکند کدام یک از شما دو نفر زیان کرده اید؟ مطمئن باش دکتر پایش به قدس خواهد رسید ولی شما را نمی دانم! آن روز که خواندم موقع دست دادن با دکتر برای عهدبستن دستت شُل شده بود احتمال چنین روزی را می دادم!
جعفرآقای عزیز! هنوز دیر نشده است. این راه به ما نیازی ندارد چرا که بالاخره خداوند متعال به وعده خود عمل خواهد نمود که: یَا أَیهَا الذِینَ آمَنُوا مَن یَرتَد مِنکُم عَن دِینِهِ فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبهُم وَیُحِبونَهُ أَذِلةٍ عَلَى المُؤمِنِینَ أَعِزةٍ عَلَى الکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَلا یَخَافُونَ لَومَةَ لائِمٍ ذَلِکَ فَضلُ اللهِ یُؤتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ .
ما به این راه نیاز داریم برادر عزیز!هنوز راه تو را می خواند!
کلمات کلیدی :
